کودکان سوختبر در بلوچستان؛ بازتولید فقر، ناامنی و نقض ساختاری حقوق کودک

گروه حقوق بشر بلوچستان/ در مناطق مختلف بلوچستان، کار کودک به‌ویژه در قالب سوختبری به یکی از گسترده‌ترین و خطرناک‌ترین اشکال اشتغال کودکان تبدیل شده است؛ پدیده‌ای که نه صرفاً نتیجه فقر خانوادگی، بلکه محصول هم‌زمان تبعیض ساختاری، محرومیت منطقه‌ای، نبود زیرساخت‌های اقتصادی و آموزشی و تشدید فضای امنیتی در مناطق مرزی است. در این مناطق، کودکان از سنین بسیار پایین وارد چرخه‌ای می‌شوند که در آن مرز میان بقا و خطر به‌طور مداوم درهم تنیده است.

در مناطق صفر مرزی، حتی کودکان زیر ده سال نیز در فرآیند سوختبری حضور دارند. برخی به‌عنوان همراه و پادو در کنار رانندگان فعالیت می‌کنند، برخی در محل‌های دپوی سوخت مشغول کار هستند و برخی دیگر در حمل گالن‌های سوخت، خرده‌فروشی یا دیده‌بانی مسیرها نقش دارند. گزارش‌هایی نیز از حضور نوجوانان زیر پانزده سال در رانندگی خودروهای سوختبر وجود دارد. این وضعیت نشان می‌دهد که کار کودک در این مناطق نه یک استثنا، بلکه بخشی ساختاریافته از اقتصاد غیررسمی مرزی است.

ورود کودکان به این چرخه عمدتاً ناشی از فقدان گزینه‌های معیشتی جایگزین است. بیکاری گسترده، فقر تحمیلی، نبود فرصت‌های شغلی، کمبود خدمات آموزشی، بی‌شناسنامه بودن بخشی از کودکان و محدودیت‌های ناشی از فضای امنیتی، مجموعه‌ای از شرایط را ایجاد کرده که خانواده‌ها را به سمت اقتصادهای غیررسمی سوق می‌دهد. در چنین شرایطی، کودک نه به‌عنوان فردی در حال رشد و آموزش، بلکه به‌عنوان نیروی کار برای تأمین بقا وارد چرخه‌ای پرخطر می‌شود.

پیامدهای این وضعیت فراتر از کار اجباری است. کودکان سوختبر در معرض طیف گسترده‌ای از خطرات جسمی و جانی قرار دارند؛ از جمله تیراندازی نیروهای نظامی، تعقیب و گریزهای جاده‌ای، تصادفات شدید، واژگونی خودروها، آتش‌سوزی، انفجار در مناطق آلوده به مین، گرمای شدید و مسیرهای بیابانی و صعب‌العبور. در بسیاری از موارد، این کودکان در جریان عملیات تعقیب یا برخوردهای امنیتی کشته یا زخمی شده‌اند.

در کنار آسیب‌های جسمی، پیامدهای روانی این وضعیت عمیق و ماندگار است. زندگی در شرایط ترس دائمی، مواجهه با خشونت، مشاهده مرگ یا آسیب اطرافیان و نبود احساس امنیت، به شکل‌گیری اضطراب، افسردگی و عادی‌شدن خشونت در میان کودکان منجر شده است. این وضعیت، رشد طبیعی روانی و اجتماعی آنان را به‌طور جدی مختل می‌کند.

از منظر حقوقی و اجتماعی، سوختبری کودکان در بلوچستان به‌طور مستقیم با ترک تحصیل و بازماندگی از آموزش مرتبط است. بسیاری از کودکان یا اصلاً به مدرسه دسترسی ندارند یا به دلیل نیاز اقتصادی خانواده، ناامنی مسیرها، کمبود امکانات آموزشی و نداشتن مدارک هویتی، به ناچار از تحصیل بازمی‌مانند. در برخی مناطق، مدرسه به جای یک مسیر پایدار آموزشی، به یک وقفه کوتاه در چرخه کار تبدیل شده است. ابعاد این بحران تنها به سطح فردی یا خانوادگی محدود نمی‌شود، بلکه با ساختارهای اقتصادی و سیاسی نیز گره خورده است. گزارش‌های محلی نشان می‌دهد که اقتصاد سوختبری بخشی از یک شبکه گسترده غیررسمی است که در آن گروه‌هایی از افراد و نهادهای قدرتمند از گردش این اقتصاد سود می‌برند، در حالی که بار اصلی خطر و سرکوب بر دوش خانواده‌های فقیر و کودکان قرار دارد. این وضعیت، نوعی نابرابری ساختاری را بازتولید می‌کند که در آن سود و خطر به‌طور نابرابر توزیع شده‌اند.

تشدید فضای امنیتی در سال‌های اخیر نیز تأثیر مستقیم بر وضعیت کودکان داشته است. افزایش کنترل‌های مرزی، محدودیت‌های رفت‌وآمد، برخوردهای نظامی و ناامن‌تر شدن مسیرها، نه‌تنها خطرات سوختبری را افزایش داده، بلکه در مواردی معیشت خانواده‌ها را نیز تحت فشار شدیدتری قرار داده است؛ به‌گونه‌ای که حتی همین منبع درآمد پرخطر نیز برای برخی خانواده‌ها محدود یا قطع شده و آنان را به فقر عمیق‌تر سوق داده است.
در کنار سوخت‌بری، کودکان در بلوچستان در اشکال دیگری از کار سخت و پرخطر مانند زباله‌گردی، کارگری ساختمانی، دست‌فروشی، کار در کارگاه‌ها، حمل بار و فعالیت در بازارچه‌های مرزی نیز حضور دارند. این وضعیت نشان‌دهنده گستردگی کار کودک و پیوند مستقیم آن با ساختارهای اقتصادی غیررسمی و فقر مزمن است.

در مجموع، وضعیت کودکان سوختبر در بلوچستان بازتاب یک بحران چندلایه است که در آن فقر، تبعیض، ناامنی، فقدان آموزش و ساختارهای غیررسمی اقتصاد به‌طور هم‌زمان عمل می‌کنند. این شرایط، کودکان را از مسیر طبیعی رشد، آموزش و امنیت خارج کرده و آنان را در معرض چرخه‌ای از خشونت، کار اجباری و محرومیت پایدار قرار داده است؛ چرخه‌ای که بدون تغییرات بنیادین در سیاست‌های اقتصادی، اجتماعی و حقوقی، به بازتولید خود ادامه می‌دهد.

دکمه بازگشت به بالا